می چکد شبنم احساس قشنگ از قلمم

دل من می‌گوید

می‌شود در دل تلخی عسل ناب چشید

می‌شود زیبا دید

می‌شود زیبا خواند

می‌شود زیبا گفت

شرط آن است که زیبایی را

بنشانیم پس پنجره‌ی دیده‌ی خویش

وبگوییم به زاغ

گرچه رنگ تو سیاه

لیک پَرهای قشنگی داری

وبگوییم به بُلبُل

که نوایت زیباست

وبگوییم به پروانه نماد ایثار

گرمی عشق زسوز پَر توست

وبگوییم به نخل

راست قامت ،  رُطَبَت شیرین است

وبگوییم به سَرو

روح آزادگی و آزادی

عُمرسبز تو دراز

ُصبحدم سوی گلستان برویم

شبنم ازچهره‌ی گل با لب خود پاک کنیم

نوش جان جُرعه‌ای از خون دل تاک کنیم

در تماشای گل سوری باغ

دست افشان بشویم

در لب چشمه سپاریم تن خویش به آب

وبه مهتاب بگوییم بتاب

بَررُخ زُهره زدور

بوسه‌ی عشق زنیم

شب یلدای دراز

فال حافظ گیریم

گره از گیسوی شب باز کنیم

وببینیم سِپیدی سَحر

بگشایم درو پنجره را

وبه هر رهگذری

کز سر کوچه‌ی ما می‌گذرد

بفرستیم به لبخند دُرود

وبگوییم سلام

رحیم سینایی