کرف

زندگی کردن من مردن تدریجی بود آن چه جان کند تنم عمر حسابش کردم

+  

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست

سوی بهرام، این جاوید خون آشام

سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبه‌ی بی‌غم

که می‌زد جام شومش را به جام حافظ و خیام

و می‌رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی

و اکنون می‌زند با ساغر مک نیس یا نیما

و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما

سوی اینها و آنها نیست

به سوی پهندشت بی خداوندی ست

که با هر جنبش نبضم

هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند

بهل کاین آسمان پاک

چرا گاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد

که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان

پدرشان کیست ؟

و یا سود و ثمرشان چیست ؟

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بگذاریم

به سوی سرزمینهایی که دیدارش

بسان شعله ی آتش

دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار

نه این خونی که دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار

چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم

که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم

کشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار

به سوی قلب من، این غرفه ی با پرده های تار

و می پرسد، صدایش ناله ای بی نور:

کسی اینجاست ؟

هلا ! من با شمایم، های ! … می پرسم کسی اینجاست ؟

کسی اینجا پیام آورد ؟

نگاهی، یا که لبخندی ؟

فشار گرم دست دوست مانندی ؟

و می‌بیند صدایی نیست،

نور آشنایی نیست،

حتی از نگاه

مُرده ای هم رد پایی نیست

 

 

نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه … پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!
ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …

نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

زشت ترین دختر کلاس

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید: میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ یکدفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند. او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟ و همسرم اینگونه جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم …

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست

نویسنده : ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 
  • 85
  
عنوان : کتاب جامعه شناسی نخبه کشی
نویسنده : علی رضاقلی
نوع : جامعه شناسی
زبان : فارسی
نوع فایل : PDF
تعداد صفحات : 235
حجم : 8.5 مگابایت

درباره کتاب :
کتاب جامعه شناسی نخبه کشی (نوشته ی علی رضا قلی) به بررسی و تحلیل جامعه شناختی برخی از ریشه های تاریخی استبداد و عقب ماندگی در ایران می پردازد. کتاب از چهار بخش تشکیل شده است که در بخش اول به بررسی ویژگی فرهنگ اقتصادی در ایران از دوره مغولان و ریشه های وابستگی ایران اشاره دارد و در مقابل همزمان به پیشرفت و تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی دنیای غرب و اروپا می پردازد.و در سه بخش بعدی به ترتیب به اوضاع سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی ایران در زمان قائم مقام (میرزا ابوالقاسم قائم مقام)،امیر کبیر (میرزا تقی خان امیر کبیر) و محمد مصدق می پردازد و به تحلیل و واکاوی مشکلات و موانع پیش روی نخبگان اصلاح در پیشبرد برنامه هایشان اشاره می کند.
 
 
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

امروز تو را دیدم

دیوانه شدم دیگر

من جز تو ندارم ، نه

شور دگری در سر

 

می گفت کسی در من :

" آهسته قدم
بردار

چون عاشق او هستی

کوتاه شود دیدار "

 

در خلوت خوب باغ

از عشق سخن گفتی

حرف دل تنگت را

با چشم به من گفتی

 

امروز ....کنار تو

خوشبخت ترین بودم

در پیش غم دنیا

سر سخت ترین بودم

 

امروز ....کنار تو

من غرق در این رویا:

ای کاش که می شد کاش

هرگز نرسد فردا...

نویسنده : ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

کاش می شد بی بهانه ناز کرد

                           
نغمه ها را با تو هم آواز کرد

کاش می شد با تو تا مرز
جنون

                          بی
صدا و ساده دل پرواز کرد

کاش می شد یک ورق از
زندگی

                         پاک
می کرد وز سر آغاز کرد

کاش می شد راز معنایی نداشت

                        
سفره دل را برایت باز کرد

کاش می شد ماورای سحر
تو

                         همچو
موسی در رهت اعجاز کرد

کاش می شد تا تو لیلی می
شدی

                         تا
که مجنون را به تو ابراز کرد

کاش می شد عشق را هم می
ربود

تا میان دل و او افراز کرد

کاش می شد آبرو را می
شکست

                          آسمان را سقف و رو انداز کرد

نویسنده : ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

غزل ۰۲۲- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

 

 

 

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند فضای سینه حافظ هنوز پر ز  صداست

نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

آیا واقعا گاوها به رنگ قرمز حساس‌اند؟
13 واقعیت شگفت‌انگیز درباره خفاش‌ها!
"اولین های ایران"
تاریخچه شلوارهای جین آبی
7 محصولی که از نفت ساخته می‌شوند اما ما نمی‌دانستیم!؟
7 راه عجیب برای جلوگیری از خروپف
چرا هفت سین؟ در مورد نمادهای هفت‌سین
چرا بدن برخی پرنده‌ها نیمی نر و نیمی ماده است؟
پنج حقیقت جالب درباره عدد "پی"
کمی در مورد LED , LCD های جدید بیشتر بدانیم
چگونه بهره‌وری بنرهای تبلیغاتی را افزایش دهیم؟
دکمه سر آستین از اصول لباس های رسمی
چطور مو رشد می‌کند؟
تعیین دقیق سن جهان
بدن چگونه خود را شفا می‌دهد؟!
معنای جالب نام کشورهای جهان؟!
چرا کنه‌ها می‌چسبند؟!
یک صندلی اداری خوب برای دفتر کار چگونه است؟
ماجرای ضرب المثل خر ما از کرگی دم نداشت چیست؟
آشنایی با پرتوپزشکی
معرفی رشته علوم سیاسی
نحوه رهایی از موشها
10نکته عجیب درباره کسوف!؟
شکلات چیست؟
کلاژن چیست؟
چرا این همه چتر را به رنگ سیاه می‌سازند؟
هنگام ورزش کردن چه کفشی بپوشیم؟
چرا بعضی ها دور چشمشان سیاه است؟
می‌دانید استخوان شکسته چگونه جوش می‌خورد؟!
بخوانید و لذت ببرید!
10 نکته‌ که در مورد سال جدید میلادی نمی‌دانستید!!
اتفاقات عجیب و غریــب بدن
راهنمای خرید کفش
چگونه شکایت کنیم ؟
تاریخچه ebay
فوت و فنی برای شناسایی شیر خالص!
آیا می‌خواهید بدون بنایی سقف خانه را پایین‌تر یا بالاتر ببرید؟
چرا دچار آبریزش بینی می‌شویم؟
چه پوتینی بخریم؟
اولین بار چه کسی از دماغ فیل افتاد؟!!
دانستنی هایی جالب درباره مو
طراح لوگوهای گوگل کیست؟
چرا پشه ها به سمت انسان می‌آیند؟
مسلم بن عقیل کیست؟
آمار شگفت انگیز بدن انسان
حقایقی شگفت انگیز و جالب در مورد خواب دیدن که نمی‌دانستید!؟
روش پاک کردن خالکوبی از روی پوست بدن
اینترنت چه‌طور به ایران آمد؟
چرا بعضی‌ها تا 100 سالگی عمر می‌کنند؟
10حقیقت شگفت انگیز و عجیب علم فیزیک
در مورد نام زیبای کشورمان ایران چه می‌دانید؟
شپش از کجا نشات می گیرد؟
چرا کاخ سفید بدین نام معروف شد؟!
چرا پیر می‌شویم؟!
معنای پاسارگاد چیست؟ (مطلبی کامل)
سوالی بسیار ساده: چرا رگ‌های ما آبی است درحالیکه خون قرمز است؟!
همه چیز درباره مبل چرمی
دختران شایسته چگونه شایسته می‌شوند؟
دلفین ها هم فکر می‌کنند
چرا سوسکها شبها پیدا یشا ن می شود....
چگونه کفشهای براقی داشته باشیم
چطور یک کفش پاشنه‌دار را انتخاب کنیم؟
چیپس چگونه اختراع شد؟
چگونه پوست انسان سفیدرنگ شد؟
ضریب جینی چیست؟
فضانوردان در فضا چه می خورند؟
مشخصات بخارشوی‌ها
اطلاعاتی درباره دندان عقل
کفن تورین چیست؟
چه نوع عینک آفتابی انتخاب‌کنیم؟
چرا برخی از افراد کم و برخی زیاد می‌خوابند؟
چرا گوش‌های فیل بزرگ است؟
دانستنی های جالب(حتما بخوانید)
درباره کلسترول بدانید
فرمول طول عمر برای زندگی تا 114 سالگی
آیا پیاده‌روی ران‌ها را بزرگ می‌کند؟
هنگامی که چاق هستیم چه لباسی و چگونه بپوشیم؟
چگونه در خزر شنا کنیم؟
چطور اس ام اس (SMS) می‌فرستیم؟
آنچه درباره جامسواکی و مسواک نمی‌دانستید
چگونه گل های طبیعی را خشک کنیم؟
تمیز کردن طلا و جواهر
خالکوبی را چگونه پاک کنیم؟
ویروس HIV چگونه انتقال می یابد؟
5 نکته‌ای که هر شناگری واقعاً به آن نیاز دارد
اسراری در مورد چربی و اضافه وزن
7 دشمن موی خود را بشناسید
راز سوزاندن چربی 300 درصد سریعتر
عامل قد کشیدن در کودکان چیست؟
از چه عطری و اودکلنی و در چه موقعیتی استفاده کنیم ؟
5 فاکتور مهم در طراحی اتاق خواب
12 نکته جلوگیری از خواب آلودگی ظهر
تکنیک جادویی نوشیدن 8 لیوان آب
70 نکته : اندرزهای کوچک زندگی
هندوانه و طالبی رسیده را از کجا باید شناخت
گودی بیش از حد کمر چیست؟
فیل ها چگونه شکار می شوند ؟
یک هاورکرافت چگونه کار می‌کند؟
پیشگیری از خفگی کودکان
چرا قلب سمت چپ است؟ [

صفحه
1 2 3 4
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

این روسری آشفته­ی یک موی بلند است

آشفتگی موی تو دیوانه کننده­ ست

 

بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه­مند است

 

در فوج مدل­های مدرنیته هنوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ­ست

 

دل غرق نگاهی­ست که مابینِ دو پلکش

یک قهوه­ای سوخته­ی خیره­کننده ­ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان ­زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

 

تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده­ ست

 

شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

نسبت به میانگین همین دوره بلند است

 

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند به چند است

 

نویسنده : ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

تو از خودم بی خود ترم کردی زمانی که....

می خواستم "من" باشم، آن فارغ از "آنی" که...

آنم شود، جانم شود،آنقدر که حتی -

می شد تصور کرد او را در مکانی که....

می خواستم...می باختم....حتی خودم را هم

به دست های داغ او، مثل زنانی که...!

بیخود شدم ، بی خود شدم ، دیگر نمی گنجید

روحم در این بند و ببند پادگانی که...

هر روز من یک اتفاق تازه ام انگار

مانند ابرم ، ابر توی آسمانی که-

یک روز می خواهد بنوشاند عطش ها را

یک روز دیگر بخل می ورزد به نانی که....

از دست تو دلگیرم و دلگیری از دستم

همیشه می گفتم که تف بر میزبانی که....

غیر از خودش از هر چه دارد مایه بگذارد!

جز از خودش ، جز از نگاه مهربانی که..

نویسنده : ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

می گردم اما نیست، اما نیست ، اما نیست

جز تو برای هیچکس در قلب من جا نیست

می گردم اما چون تو می خواهی ، تو می گویی

آیینه ام من ، جز خودت چیزی نمی جویی

می گردم اما جستجوی شیشه در آب است

نوری که می بینم فقط تصویر مهتاب است

میگردم و هی اشک می ریزم، چه می خواهی؟!

با رفتنت از درد من چیزی نمی کاهی

من تازه پیدا کرده ام خود را در آغوشت

گم می شوم در حس گرم پشت تن پوشت

تو می نوازی با سرانگشتت لبانم را

می آوری روی لبم با بوسه جانم را

جز تو کسی اینگونه دستم را نمی گیرد

این زن برای هیچکس آسان نمی میرد

روح و تنم را بسترت کردم ، گناهی نیست

از من به هر جا جز تمنای تو راهی نیست

می خواهمت قدر ِ همه پس کوچه ها...سیگار

با هم قدم...با هر قدم،دیوارها...دیوار

می دزدم از چشمان تو تار نگاهم را

شاید کمی عادت کنم بی نور راهم را

عادت نخواهم کرد این تمرین اجباری ست

حتی خودت هم خوب می دانی خودآزاری ست

می ترسم از روزی که پیدایش شود عقلم!

روی زبان هاشان بیفتد عاقبت نقلم

آن روز من می مانم و دنیای رسوایی

آن روز آیا باز در رویام می آیی؟؟؟؟

نویسنده : ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

پرده ها را بکش که دور شود، شعله های سپیده از تنمان

مگذار آفتاب سر برسد، پا کند توی کفش امشبمان

بعد از اینجا کجاست خوشبختی؟ در هیاهوی سرد آدم ها!

دور کن دستمال حسرت را، از سر داغ و تشنه ی تبمان

 

بغض پشت حصار چشمانم،دارد از فرط غصه می ترکد

خرد کن ساعتی که می گذرد، اینچنین مثل آب از سرمان

پلک بر هم نمی گذارم تا، خواب از هم جدایمان نکند

پشت درها نشسته خورشیدی، که طمع می کند به بسترمان

 

یک به یک هر ستاره می افتد، توی گرداب تلخ عقربه ها

این سه پیکان تیز می چرخند، می رسد عاقبت به نوبتمان

خسته ام مثل تنگ مفلوکی، از تکان های ماهی اش در آب

خسته ام از هجوم هر حرفی، به حریم سکوت و صحبتمان

 

مثل دود غلیظ یک سیگار، بر تن این اتاق می پیچیم

از گسستن نگو، نگو وقتی، در هم آمیخته هم و غممان

نه امیدی به بودنت دارم، نه دلیلی برای ماندن تو

ترسم از درد تیشه هاست بر این، ریشه های عمیق و محکممان

 

درد یعنی نبودنت وقتی، دو قدم آنطرف ترم باشی

مرگ یعنی سکوت، وقتی حرف ، نشود جا به حجم خلوتمان

عشق ما نور بود، آتش بود، که سیاهی گذاشت دیده شود

از سپیدی روز بیزارم، "دامن شعله های حسرتمان"

 

پرده ها را بکش امیدی نیست، به جهانی که سخت داد و .... گرفت

کل دنیا درست خواهد شد، از در آغوش هم نبودنمان!!!

شب به شب شانه کن امیدم را، گره ای بود اگر به باد بده

صبح آوار می شود خورشید، روی رویای ترد بودنمان

 

نویسنده : ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

بوسیدن عروسکم هر شب به جای تو

آغوش های خالیِ از تو برای تو

دائم مرور عکس تو در پرده های راز

دلخوش شدن به چند دقیقه صدای تو

گاهی حضورت آن طرف میز کافه ای

دستم که می خورد گره در دست های تو

از کوچه های دلهره آرام رد شدن

پاهای سست من که به دنبال پای تو

دلتنگی کشنده ی پایان هفته ها

حبس نفس در آنچه نباشد هوای تو

مال تو بودن و همه ی عمر سایه وار

چون کهنه عکس تار پر از خط تای تو

حسرت برای ساده ترین اتفاق ها

حسرت برای هر که نبود آشنای تو

هر شب تصور تو در آغوش دیگری

هر روز لال تر شدن من ، بهای تو

سهم من از تو کم تر از احساس سنگ هاست!

سهم تو از من انده بی انتهای تو

باید قبول کرد که ما هم نخواستیم

چیزی جز اشتیاق من و ابتلای تو!

وقتی شکست سد صدای مرا سکوت

تنها امید من به تو بود و دعای تو

حالا رسیده میوه ی این اشتیاق تلخ

مانده ست با من و تو چه باید....خدای تو!

 

نویسنده : ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ کمی شعر

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت
جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می
نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم
تو

هر چند از دو چـشم خودت می
چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو
ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی
کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می
کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی
همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه
ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین
کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال
من

پُر می شود زعطر خوشــت
زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود
دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی
نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من
توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور
کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز
جوانیم

 

به نقل از
وبلاگ :

 

غم پنهان

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت
جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز
عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر
مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته
از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم
تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین
خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت
خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش
آید

ببین چه مرهم 
شیرینیست  برای سختی و
دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم
هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو
وسپیداری...

چقدر
منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه
عزاداری!

به نقل از
وبلاگ
:

به نام عشق


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

 

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

 

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

 

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای
عشق

                                    

دو شعر برگزیده

          آن دم که با تو 
ام

 

ای آنکه زنده از
نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام،
پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام،
سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی
خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو
گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

 

         پـشت
پـنـجـره

 

هــی پـشـت ِ
پـنـجــره می آیـم

 

شـایـد ، نـشــانـی
از تـــو بـجــویــَم

 

هــی پـشت ِ
پنجـــره می آیم

شاید ، شـمـیـم ِ
پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی
نـســیــم ، فـرو آرَد

...

هــی چـشـم ِ
خـود ، بـه جــادّه می دوزم

زان دور دست ِ
سـاکـــت و وَهــم آلـــود

گــــرد و غـبــار
ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟

آیـــا ، کبــوتــر
ِ صـحـرایــی

زانـســوی ِ ابــری
ِ بــارانــی

مـکـتــوب ِ
یــار ؛

 

نـیـاورده ســت ؟

 

.....

 

هــی پشـت ِ
پـنجــره می آیم

هـی پـشـت ِ
پنجــره می آیـــم

...

 

**

بغض
تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته
اند

 

انگار از نشستن  ِ بیهوده  خسته
اند

 

انگا ر سالهای  زیادی ست  بی جهت

 

امید  خود 
به این دل ِ دیوانه  بسته اند

 

ازشور و مستی  ِ پدران ِ  گذ شته مان

 

حالا به من رسیده و در من نشسته اند
...

 

من باز گیج می شوم از موج واژه ها

 

این بغضهای تازه که در من شکسته اند

 

من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می
پرم

 

اما تمام پنــــجره ها ی تــو
بستـــه اند

 

................................................................................

             
زمـــــزمــه

من همان شبان
ِ عاشقم

سینه چاک و ساکت و غریب

بی تکلّف و رها

در خراب ِ دشتهای دور

ساده و صبور

یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پُر آب

دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

در شبان ِ سرد

چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو

در هجوم درد...

من همان بلال ِ الکنم ،  در تلفظ ِ تو
ناتوان

وای از این عتاب! آه....

      

وقتش رسیده ...

وقتش رسیده  حال و
هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت
پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من
بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و 
خدایم  عوض شود

با بیت های  سر
زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که
قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ، 
غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده
ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای
من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی 
رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و
هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ، 
ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته 
در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت 
به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به
این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به 
جهنم  نمی رسد

با این ردیف و
قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و
هوایم  عوض شود

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آخر جاده

 

  چشاتو وا نکن  اینجا ،  هیچ چی دیدن
نداره

   صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن
نـداره

  توی آسمونی که کرکسا پرواز
می‌کنن

   دیگه هیچ شاپرکی
، حس ِ پریدن نداره

   دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته
خالیه

   از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن
نداره

   بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو
بشه

   قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن
نداره

   خیلی وقته ، قصه
ی اسب ِ سفید ، کهنه شده

  وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره

   نقض ِ قانون ِ
آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم

 

   چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن
نداره

 

 

 

 

 

آتش

بارانی ام , بارانی
ام , بارانی از آتش

یک روح بی پروا و
سرگردانی از آتش

.

این کوچه ها ,
دیوارها , اصلاً تمام شهر

سوزان و من محبوس
در زندانی از آتش

.

اهل غزل بودم ،
خدا یکجا جوابم کرد

با واژه ای ممنوع 
، با انسانی از آتش

.

بی شک سرم از توی
لاکم در نمی آمد

بر پا نمی کردی
اگر طو فانی از آتش

.

تا آمدی
، آتشفشانی سالها خاموش

بغضش شکست و بعد
شد طغیانی از آتش

.

کاری که از دست
شما هم بر نمی آمد

من بودم و در پیش
رویم خوانی ازآتش

.

این روزها محکوم
ِ اعدامم به جرم عشق

در انتظارم
بشنوم   ، فرمانی از آتش

 

دوست ...

 

 

آقا
گمانم من شما را دوست...

حسی
غریب و آشنا را دوست...

نه
نه! چه می گویم فقط این که

آیا
شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور
من این که شما با من...

من
با شما این قصه ها را دوست...

ای
وای! حرفم این نبود اما

سردم
شده آب و هوا را دوست...

حس
عجیب پیشتان بودن

نه!
فکر بد نه! من خدا را دوست...

از
دور می آید صدای پا

حتا
همین پا و صدا را دوست...

این
بار دیگر حرف خواهم زد

آقا
گمانم من شما را دوست...

 

پایان ِ من

 

 

گفتی که
پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ،
قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من

 

هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر
می شود از آتش ِعشقت دهان من

 

این
جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ،  زبان من

 

آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر
رسیـده کارد  ، بر این استـخوان من

 

نه ،
شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این
یک تراژدی ست ـ غم  ِداستان من

 

یک شب بیا و ضامن  ِ من باش  نازنین !

وقتی دخیـل  ، بستـه به تو آهوان ِ من

 

دل
بــرکن و به شهـرِ دل  ِ من بیا عزیز!

زخـم
زبان مردم  ِ چشـمت  ، به جان ِ من

 

باید
که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

آخر
رسیـده است به پایـان  ، زمان من

 د

چشم های تو

وقتی سکوت ِ دهکده  فریاد می
شود
تاریخ  ، از انحصار ِ تو آزاد می شود

تاریخ  ، یک کتاب ِ قدیمی ست که در
آن
از زخم های کهنه ی من یاد می شود

از من گرفت دخترِ ِخان هرچه
داشتم
تا کی به اهل  ِ دهکده بیداد می شود؟

خاتون! به رودخانه ی قصرت سری
بزن
موسی  ، دل  ِ من  است که نوزاد می شود

با این غزل  ، به مـُلک  ِ سلیمان
رسیده ام
این مرد ِ خسته  ، همسفر ِ باد می شود

ای ابروان  ِوحشــی  ِتو لشکر ِ
مغول!‏
پس کی دل  ِ خراب ِ من  ، آباد می شود؟

در تو هزار مزرعه  ،  خشخاش ِ 
تازه است
آدم به چشـــــــــــــم های تو معتاد می
شود

  

 

صدای خیس

 

ورق می خورد شب  ، با پنجه ی تقدیر در باران


ومی رقصید عطر ِ کال ِ  کاج  ِ پیر در باران


نگاه ِ بـِرکه  ، سرشارازتب ِ  رویای وارونه

ومی رویید از ژرفای آن تصویر در
باران

..................................................

 

میان  ِ چشم ها مانده ست سرگردان  ، هزاران
سال


خمار ِ خواب های خیس وبی تعبیر در
باران


دل ویک گوشوار ِ کاغذی ، انگیزه ی بودن


ومن  ، باران ندیده  ، دختری دلگیر  د
ر باران


صدای خیس ِ مردی درگلوی تار می روئید


کسی مثل خودم، مثل خودش درگیر در باران


به جرم  ِ بی گناهی ،  دارهای چشم ها
می دوخت


به سرتاپای من ،  یک درد ِ دامنگیر در
باران


غمی کم کم خودش را دررگ ِ  دیوانه ام
می ریخت


جنون بود وتب ِ  رقاصی  ِ زنجیر در
باران


جنون بودآن شب وآئینه ای صد پاره
دردستم


ومن حل می شدم با آیه ی تکثیر  در 
باران   

 

 

 

 

 

 

 

وقت رفتن

 

 

بار ِ دلــتـنگـیـت ُ  بستی ، دیگه وقت رفتنه

داری میری و فقط
خاطره هات سهم منه

دلم از حادثه خونه ،
چشام از خاطره خیس

دوس داری برو ولی
نامه برامون بنویس

                
*

به تو می رسم اگه
موج  ِ مسافر بذاره

اگه دلبستگیــا 
لحظــه ی آخـــر بذاره

به تو می رسم به تو
پولک نقره کوب ماه !

به تو می رسم به تو
طلای این شب سیاه !

به تو می رسم به چشم 
ِ انتظاری که داری

به تو می رسم به
آغوش  ِ بهاری که داری

به تو که آینه ها محو
تماشات می شدن

شبای تیره  چراغونی 
ِ چشمات می شدن

            
*

می تونی  دل 
بـِکــنـــی تا ته ِ  دنیا برسی

امروزُ رها کنی تا
خود  ِ فردا برسی

می تونی همسفر
ِ خاطره های بد باشی

می تونی راه رسیدن به
شبُ بلد باشی

می تونی تو چار دیوار
ِ غربت  ِ دنیا بری

می تونی هر جا بمونی
،  می تونی هرجا بری

امّا هرگـــز نمی
تونی غمُ تنها بذاری

تو مســــافری نمی شه
غربتُ جا بذاری

خاطرت هرجا که باشی
بازم اینجا می مونه

تا ابد غصه ی غربت  ،
تو دلت جا می مونه

 اهد

منتظر

 

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم

 

 

اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

 

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد  ِ گناه
بردارم

 

 

گناه  ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه  ِ هر قدمی اشتباه بردارم

 

 

تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ  ماه بردارم

 

 

بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم

نشان تو
از
کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی
دانست

رنجیده ام  از آسمان ،  قطع امیدم کرد
دنباله  ی رنگین کمانت را
نمی دانست

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده
ست
شیرینی اش ،  طعم لبانت را نمی دانست

قیچی شدم ،  بال و پرم را یک
به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ  آسمانت را نمی دانست

لای ورقها  ، نامه ها  ، دفترچه ها   گشتم

حتی کتابی داستانت را نمی دانست

 

                                                                        

 

 

 
غزلی برای تو

 

اصلا چرا
دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک
غزل بنویسم برای تو

احساس می
کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می
کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر
چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم
دوباره به طعم صدای تو

از قول من
بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده
ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من !
به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،
بهانه ی باران برای تو

ناقابل است
، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده
نفس بکشم در هوای تو

 

روزگار غریبی است ...

 

سه نقطه های تو گاهی هزار
واژه ومن

هنوز در تب یک نقطه از
لبت بی تاب

 

همیشه معنی صد
اضطراب  ...  من، بی تو

همیشه دیدن بی پرده  ی شما در خواب 

 

چه عاشقانه ی  پوچی!  تو خوب می
دانی

میان این همه رویا   ، فقط تویی
کمیاب

 

و من چه خسته تو را چون
سراب می جویم

چه فصل خالی و تلخی ست
سهم من زین خواب!

...

 

 

 

 

 

 

کجاست آنکه
ز من آتشی بگیراند

بسازد از تن من  قطعه
قطعه های مذاب

 

و یا حضور تو را قصّه قصّه ، فصل به فصل...

بخواند از تو غزل های
نابِ بی پایاب

  ...

خدا کند که غزلهای آخرم
باشد

خدا کند که شوم در غمت
خراب،خراب

 

چه روزگار غریبی ست نازنین، آری

نه حرف مانده برایم ،  نه
عشق های مجاب

 

بیا... تمام
کن این انتظار را در من

بدون شرح و سه نقطه ...
پر از حکایت ناب

...

 

 

 

 

 

یکی نبود و
یکی بود و او نبود ... و من

هنوز در تب یک نقطه از لبت بی
تاب

 

..................................

 

 

 

 

 

یاس عشق
دیروز در کنار تو احساس عشق
بود

دستان کوچکت که پر
از یاس عشق بود

دستان کوچکت که
جنون مرا نوشت

این واژه های غرق
به خون مرا نوشت

هرجا که رد پای شما
هست می روم

فکری بکن به حال من
از دست می روم

قلبم شکسته است و
هی سرد می شوم

بگذار بشکند عوضش
مرد می شوم

دستان خسته ام
به شقایق نمی رسد

فریاد من به گوش
خلایق نمی رسد

این دست ها همیشه
پر از بوی یاس نیست

یا مثل چشم های شما
با کلاس نیست

این رسم زندگی ست
بزرگ و بزرگ تر

هر چه بزرگ تر و
سپس هرچه گرگ تر

بین خودم و آینه
دیوار می کشم

هرشب که پشت پنجره
سیگار می کشم

شاید هنوز فرصت
عصیان و مرگ هست

در ذهن ابرهای
درونم تگرگ هست

بانوی دشت های
قشنگی که سوختی

عشق مرا به رهگذران
می فروختی

چشمانتان پر از
هیجان نیست نازنین

این دست ها همیشه
جوان نیست نازنین

شاید کسی که بین
غزل های من گم است

در فصل های زندگی
ام فصل پنجم است

یا نه درست مثل
خودم لاابالی است

از مردمان غمزدهء
این حوالی است

حالا ببین علیه
خودم غرق می شوم

در منتها الیه خودم
غرق می شوم

دلشوره های سرخ دلم
ناتمام ماند

احساس می کنم غزلم
ناتمام ماند

نویسنده : ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

دریافت فایلدانلود شعرخوانی

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی‌رنگ‌تر از نقطه‌ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ، دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی‌عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی‌گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

قیصر امین پور

نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود آوازها و تصنیفهای فیلم دلشدگان با صدای محمد رضا شجریان:

دانلود فایلدانلود گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد

دانلود فایلدانلود ما دلشدگان خسروی شیرین پناهیم

دانلود فایلدانلود پاسبان حرم دل شده ام

دانلود فایلدانلود به کجا آورد این امید ما را

دانلود فایل دانلود مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

دانلود شعر با صدای هوشنگ ابتهاجدانلود شعر با صدای هوشنگ ابتهاج

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان شکسته
زورق به گل نشستهای است زندگی؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته‌ای است زندگی؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم‌چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد

هوا بد است
تو با کدام باد می‌روی؟
چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود

تو از هزاره‌های دور آمدی
در این درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه‌ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه‌های توست

چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز

چه فکر می‌کنی؟
جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره‌های این غروب تنگ
که راه، بسته می‌نمایدت

زمان بی‌کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش!

هوشنگ ابتهاج

ه. الف. سایه
نام اصلی شعر: زندگی
کتاب: تاسیان

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

دانلود شعر با صدای هوشنگ ابتهاجدانلود شعر با صدای هوشنگ ابتهاج

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان شکسته
زورق به گل نشستهای است زندگی؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته‌ای است زندگی؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم‌چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد

هوا بد است
تو با کدام باد می‌روی؟
چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود

تو از هزاره‌های دور آمدی
در این درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه‌ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه‌های توست

چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز

چه فکر می‌کنی؟
جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره‌های این غروب تنگ
که راه، بسته می‌نمایدت

زمان بی‌کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش!

هوشنگ ابتهاج

ه. الف. سایه
نام اصلی شعر: زندگی
کتاب: تاسیان

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود آوازدانلود آواز گروه شمس

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان من است و آن من
تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من
روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر
در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل‌اندیش را
روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان
تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند
این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان
خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم

مولوی

گروه شمس
سرپرست گروه: کیخسرو پورناظری
خواننده: تهمورس پورناظری (طهمورث پورناظری)
کنسرت سعد آباد با همراهی گروه سماع قونیه

نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود آهنگ به سرپرستی سید خلیل عالی نژاد دانلود آهنگ با صدای رامین کاکاوند و به سرپرستی سید خلیل عالی نژاد

کیست که از عشق تو پرده‌ی او پاره نیست
وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست

وزن کجا آورد خاصه به میزان عشق
گر زر عشاق را سکه‌ی رخساره نیست

هر نفسم همچو شمع زار بکش پیش خویش
گر دل پر خون من کشته‌ی صد پاره نیست

گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم
چاره‌ی کارم بکن کز تو مرا چاره نیست

هر که درین راه یافت بوی می عشق تو
مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست

هست همه گفتگو با می عشقش چه کار
هرکه درین میکده مفلس و این کاره نیست

درد ره و درد دیر هست محک مرد را
دلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست

در بن این دیر اگر هست میت آرزو
درد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست

گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک
عهد ندارد درست هر که درین پاره نیست

عطار نیشابوری

نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود آهنگ به سرپرستی سید خلیل عالی نژاد دانلود آهنگ با صدای رامین کاکاوند و به سرپرستی سید خلیل عالی نژاد

کیست که از عشق تو پرده‌ی او پاره نیست
وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست

وزن کجا آورد خاصه به میزان عشق
گر زر عشاق را سکه‌ی رخساره نیست

هر نفسم همچو شمع زار بکش پیش خویش
گر دل پر خون من کشته‌ی صد پاره نیست

گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم
چاره‌ی کارم بکن کز تو مرا چاره نیست

هر که درین راه یافت بوی می عشق تو
مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست

هست همه گفتگو با می عشقش چه کار
هرکه درین میکده مفلس و این کاره نیست

درد ره و درد دیر هست محک مرد را
دلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست

در بن این دیر اگر هست میت آرزو
درد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست

گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک
عهد ندارد درست هر که درین پاره نیست

عطار نیشابوری

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود آهنگ برسان باده

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

حالیا عکس دل ما است در آیینه‌ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

beresan-badeh

خوشنویسی محمد رضا شجریان

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنهی خون زمین است فلک، واین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامهی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

این لب و جام پی گردش می ساختهاند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی

در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

هوشنگ ابتهاج (سایه)

نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود مثنوی نی نامه با صدای قیصر امین پور

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است

هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانگاهی است از نی

علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه ی نی

که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟

سری سرمست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه ی او

غم غربت، غم دیرینه ی او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بر دارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی!

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش میکشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند

چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق!

به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق عالم در هیاهوست

تمام فتنه ها زیر سر اوست

قیصر امین پور

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود شعر با صدای فریدون مشیری

پیوند جایگزین دانلود

آفتابت
که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده است

آسمانت
که ز خمخانه‎ی حافظ قدحی آورده است

کوهسارت
که بر آن همت فردوسی پر گسترده است

بوستانت
کز نسیم نفس سعدی جان پرورده است

همزبانان من‎اند.

مردم خوب تو، این دل به تو پرداختگان
سر و جان باختگان، غیر تو نشناختگان
پیش شمشیر بلا
قد برافراختگان، سینه سپرساختگان
مهربانان من‎اند.

نفسم را پر پرواز از توست
به دماوند تو سوگند که گر بگشایند
بندم از بند؛
ببینند که آواز از توست!

همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
همه ذراتم با جان تو آمیخته باد

خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس
تا تو آزاد بمانی
به زمین ریخته باد!

فریدون مشیری

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود فایلدانلود آهنگ

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل  چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت
«فرصت» این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

فرصت الدوله شیرازی

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود فایلدانلود آهنگ

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل  چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت
«فرصت» این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

فرصت الدوله شیرازی

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود مصاحبه با فروغ فرخزاددانلود مصاحبه با فروغ فرخزاد

ایرج گرگین این مصاحبه ی رادیویی را چند ماه پیش از مرگ فروغ انجام داده بود. مصاحبه ای که واکنشهای متفاوت و گاه تندی را در محافل ادبی آن روزها برانگیخت.
فروغ در این قسمت از مصاحبه درمورد شعر کلاسیک فارسی و شعر نو صحبت می کند

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود شعر با صدای هوشنگ ابتهاجدانلود شعر با صدای هوشنگ ابتهاج

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان شکسته
زورق به گل نشستهای است زندگی؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته‌ای است زندگی؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم‌چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد

هوا بد است
تو با کدام باد می‌روی؟
چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود

تو از هزاره‌های دور آمدی
در این درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه‌ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه‌های توست

چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز

چه فکر می‌کنی؟
جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره‌های این غروب تنگ
که راه، بسته می‌نمایدت

زمان بی‌کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش!

هوشنگ ابتهاج

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود آهنگ

باید امشب بروم

کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟

سهراب سپهری

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود شعر نیما یوشیج
با صدای احمد شاملو

هنگام که گریه می‌دهد ساز

این دود سرشت ابر بر پشت

هنگام که نیل چشم دریا

از خشم به روی می‌زند مشت

***

زآن دیرسفر که رفت از من

غمزه‌زن و عشوه ساز داده

دارم به بهانه‌های مانوس

تصویری از او به بر گشاده

***

لیکن چه گریستن چه توفان؟

خاموش شبی است هر چه تنهاست

***

مردی در راه می‌زند نی

و آواش فسرده بر می‌آید

تن‌های دگر منم کم از چشم

توفان سرشک می‌گشاید

***

هنگام که گریه می‌دهد ساز

این دود سرشت ابر بر پشت

هتگام که نیل چشم دریا

از خشم به روی می‌زند مشت

 

نیما یوشیج

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود شعر «دیوونه کیه، عاقل کیه» با صدای حسین پناهی دانلود شعر «دیوونه کیه، عاقل کیه» با صدای حسین پناهی

امروز 14 مرداد، سالگرد درگذشت حسین پناهی است.

حسین پناهی

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من،
حیرونت نبودم؟

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه

***

چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟

حسین پناهی

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود شعر با صدای شهریار دانلود شعر با صدای شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند
بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‎کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند

شهریار

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت شعر دریادانلود شعر دریا با صدای محمدعلی بهمنی

دریا شده‌ست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

می‌خواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده‌ایم جهان کرده از برش

خواهر زمان، زمان برادرکشی‌ست باز‌
شاید به گوشها نرسد بیت آخرش‌

با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می‌زنم
حس می‌کنم که راه نبردم به باورش

دریا منم! هم او که به تعداد موجهات
با هر غروب خورده بر این صخره‌ها سرش

هم او که دل زده‌ست به اعماق و کوسه‌ها
خون می‌خورند از رگ در خون شناورش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده‌ام
بغض برادرانه‌ای از قهر خواهرش

شعر و صدا:

محمد علی بهمنی

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود شعرخوانی

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی‌رنگ‌تر از نقطه‌ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ، دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی‌عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی‌گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود فایلدانلود فایل

وارتان بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…

وارتان سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم، بر جگر خسته بست و رفت

وارتان! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته است!

وارتان سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت

وارتان سخن نگفت
وارتان ستاره بود:
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت

وارتان سخن نگفت
وارتان بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد:
زمستان شکست!
و
رفت…

احمد شاملو

کتاب: هوای تازه

نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایل برف نو با صدای احمد شاملودانلود شعر برف نو با صدای احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام

اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایل برف نو با صدای احمد شاملودانلود شعر برف نو با صدای احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام

اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایل برف نو با صدای احمد شاملودانلود شعر برف نو با صدای احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام

اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایل برف نو با صدای احمد شاملودانلود شعر برف نو با صدای احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام

اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایل برف نو با صدای احمد شاملودانلود شعر برف نو با صدای احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام

اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایل برف نو با صدای احمد شاملودانلود شعر برف نو با صدای احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام

اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

نویسنده : ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

دریافت فایلدانلود آهنگ با صدای مرضیه

دریافت فایلدانلود آهنگ با صدای روژان

دریافت فایلدانلود آهنگ با صدای منوچهر طاهرزاده

رندانه زود خیزید غوغا کنیم غوغا
هر جا که عاقلی هست شیدا کنیم شیدا

در پرده چند رقصیم  تا خویشتن پرستیم
دستی زنیم دستی افشا کنیم افشا

در کوی نیکنامان نام و نشان نداریم
خود را ز ننگ هستی رسوا کنیم رسوا

خمخانه گر تهی شد فکر دگر نماییم
در کوی می‎پرستان مأوا کنیم مأوا

تا چند پرس پرسان از کو به کو دویدن
گمگشته‎ی نهانی پیدا کنیم پیدا

هر مرده‎دل که باشد آریم در خرابات
جامی ز می چشانیم احیا کنیم احیا

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود آواز با صدای سارا حمیدی

چه شود به چهره‌ی زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را؟ که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود این عنایت و آن کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

تو کمان کشیده و در کمین، زنی ار به تیرم و من غمین
همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

همه جا کشی می لاله‌گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله‌ی ما که خون، به دل شکسته‌ی ما کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی آن، زچه رو به سوی قفا کنی

دریافت فایلدانلود آواز با صدای سارا حمیدی

چه شود به چهره‌ی زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را؟ که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود این عنایت و آن کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

تو کمان کشیده و در کمین، زنی ار به تیرم و من غمین
همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

همه جا کشی می لاله‌گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله‌ی ما که خون، به دل شکسته‌ی ما کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی آن، زچه رو به سوی قفا کنی

دانلود آهنگ با صدای منوچهر طاهرزاده

رندانه زود خیزید غوغا کنیم غوغا
هر جا که عاقلی هست شیدا کنیم شیدا

در پرده چند رقصیم  تا خویشتن پرستیم
دستی زنیم دستی افشا کنیم افشا

در کوی نیکنامان نام و نشان نداریم
خود را ز ننگ هستی رسوا کنیم رسوا

خمخانه گر تهی شد فکر دگر نماییم
در کوی می‎پرستان مأوا کنیم مأوا

تا چند پرس پرسان از کو به کو دویدن
گمگشته‎ی نهانی پیدا کنیم پیدا

هر مرده‎دل که باشد آریم در خرابات
جامی ز می چشانیم احیا کنیم احیا

شاعر: درویش حسن خراباتی

دانلود آهنگ با صدای محمد اصفهانی

زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی است
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
و این بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندلیب نیست

r.

دانلود فایلدانلود آهنگ

من به گلدان غم تنهایی
گل میخک دارم

میخک سرخ قشنگ و زیبا
بهر تو کاشتمش

تا به تو هدیه دهم
گل تنهایی را

ابر را گفتم، آبش را ده
باد را بهر نوازش چه سفارش کردم
تا به آن بوسه زند
بوسه‌های آرام،
همچو پروانه به گل

گر به آن بوسه زنی
با تو سخن خواهد گفت
این گل میخک من

حرفهایی دارد
که از آن بی‌خبری
ناله‌هایی دارد
همه از دربه‌دری

به سراغ من اگر می‌آیید
این گل میخک را
به شما هدیه دهم یادگاری

یک گل سرخ قشنگ و زیبا
بسپارید به خاطر گل ما را

گل میخک تنهاست
من سفر خواهم رفت؛
سفری طولانی

گل میخک تنهاست

عزیز الله کاشانیان

دریافت فایلدانلود آهنگ

باید امشب بروم

کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟

دانلود آهنگ

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل  چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت
«فرصت» این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

فرصت الدوله شیرازی

 

دانلود تصنیف مستان سلامت می کننددانلود تصنیف مستان سلامت می کنند

رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
وآن مرغ آبی را بگو، مستان سلامت می کنند

وآن میر ساقی را بگو، مستان سلامت می کنند
وآن عمر باقی را بگو، مستان سلامت می کنند

وآن میر غوغا را بگو، مستان سلامت می کنند
وآن شور و سودا را بگو، مستان سلامت می کنند

ای مه ز رخسارت خجل، مستان سلامت می کنند
وی راحت و آرام دل، مستان سلامت می کنند

ای جان جان، ای جان جان، مستان سلامت می کنند
یک مست این جا بیش نیست، مستان سلامت می کنند

ای آرزوی آرزو، مستان سلامت می کنند
آن پرده را بردار از او، مستان سلامت می کنند

مولوی

دریافت فایلدانلود شعر با صدای قیصر امین پور

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است
به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است
چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم

پر از «گلشن راز»، از «عقل سرخ»
پر از «کیمیای سعادت» کنیم

بیایید تا عینِ «عین القضات»
میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
«بیا عاشقی را رعایت کنیم»*

قیصر امین پور

دانلود آهنگ

تاجم نمى‌فرستى تیغم به سر مزن
مرهم نمى‌گذارى زخم دگر مزن

مرهم نمى‌نهى به‌جراحت نمک مپاش
نوشم نمى‌دهى به دلم نیشتر مزن

بر فرق اوفتاده به نخوت لگد مکوب
سنگ ستم به طایر بى‌بال و پر مزن

بر نامه‎ی امید فقیران قلم مکش
بر ریشه‎ی حیات ضعیفان تبر مزن

گیرم تو خود ز مردم صاحب‌نظر نه‌اى
از طعنه تیر بر دل صاحب‌نظر مزن

تا کم خورى لگد ز خر و سرزنش ز خار
گو سبزه از زمین و گل از شاخ سر مزن

تا غنچه لب گشود سر خود به باد داد
اى آفتاب، دم به نسیم سحر مزن

چون کوه پا به جاى نگه دار و خویش را
چون باد هرزه‌گرد به هر بام و در مزن

گل جز به یاد نوگل باغ ارم مبوى
می جز به یاد آن صنم سیم‌بر مزن

تا بگذرى به خیر از این رهگذر سنا
با رهروان کوى دم از خیر و شر مزن

اینجا نواى بلبل و بانگ زغن یکى است
اى عندلیب نغمه از این بیشتر مزن

اینجا مگس به طعمه کند صید شاهباز
گو عنکبوت خیمه در این بوم و بر مزن

 

دریافت فایلدانلود آهنگ

پوستینی کهنه دارم من
یادگاری ژنده‌پیر از روزگارانی غبار آلود
سالخوردی جاودان مانند
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

جز پدرم آیا کسی را می‌شناسم من
کز نیاکانم سخن گفتم؟
نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانه‌ی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیّت، تنگ
خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم

جز پدرم آری
من نیای دیگری نشناختم هرگز
نیز او چون من سخن می‌گفت
همچنین دنبال کن تا آن پدر جدّم
کاندر اخم جنگلی، خمیازه‌ی کوهی
روز و شب می‌گشت، یا می‌خفت

این دبیر گیج و گول و کوردل: تاریخ
تا مُذهّب دفترش را گاهگه می‌خواست
با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید
رعشه می‌افتادش اندر دست
در بَنان درفشانش کِلک شیرین سِلک می‌لرزید
حِبرش اندر مَحبَر پر لیقه چون سنگ سیه می‌بست
زانکه فریاد امیر عادلی چون رعد بر می خاست:
«هان، کجایی، ای عموی مهربان! بنویس
ماه نو را دوش ما، با چاکران، در نیمه شب دیدیم
مادیان سرخ یال ما سه کرّت تا سحر زایید
در کدامین عهد بوده ست اینچنین، یا آنچنان، بنویس»

لیک هیچت غم مباد از این
ای عموی مهربان، تاریخ!
پوستینی کهنه دارم من که می‌گوید
از نیاکانم برایم داستان، تاریخ

من یقین دارم که در رگهای من
خون رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت:
«کاندرین بی فخر بودنها گناهی نیست»

پوستینی کهنه دارم من
سالخوردی جاودان مانند
مرده ریگی داستانگوی از نیاکانم، که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند

سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
داشت کم کم شبکلاه و جبّه‌ی من نو ترک می‌شد
کشتگاهم برگ و بر می داد
ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
پوستین کهنه‌ی دیرینه‌ام با من
اندرون، ناچار، مالامال نور معرفت شد باز
هم بدان سان کز ازل بودم

باز او ماند و سه پـ .ـستان و گل زوفا
باز او ماند و سکنگور و سیه دانه
و آن بایین حجره زارانی
کآنچه بینی در کتاب تحفه‌ی هندی
هر یکی خوابیده او را در یکی خانه

روز رحلت پوستینش را به ما بخشید
ما پس از او پنج تن بودیم
من بسان کاروانسالارشان بودم
کاروانسالار ره نشناس
اوفتان، خیزان
تا بدین غایت که بینی، راه پیمودیم

سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد
با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد
«این مباد! آن باد!»
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست

پوستینی کهنه دارم من
یادگار از روزگارانی غبار آلود
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

های، فرزندم
بشنو و هُش‌دار
بعدِ من این سالخورد جاودان مانند
با بَر و دوش تو دارد کار
لیک هیچت غم مباد از این

کو ،کدامین جبّه‌ی زربَفت رنگین می‌شناسی تو
کز  مُرَقّع پوستین کهنه‌ی من پاکتر باشد؟
با کدامین خلعتش آیا بدل سازم
که‌ام نه در سودا ضرر باشد؟

[لاله جانم]
آی دختر جان!
همچنانش پاک و دور از رقعه‌ی آلودگان می‌دار

مهدی اخوان ثالث

 

دانلود فایلدانلود آهنگ به کجا چنین شتابان
«به کجا چنین شتابان؟»
گون از نسیم پرسید.

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»

«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟»

«به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم»

«سفرت به خیر! اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را»

محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک

 

دریافت فایلدانلود شعر با صدای مهدی اخوان ثالث

ای تکیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوکت من

ای با تو من گشته بسیار
درکوچه‎های بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فریبنده‎ی استجابت
در کوچه‎های سرور و غم راستینی که‎مان بود
در کوچه باغ گل ساکت نازهایت
در کوچه باغ گل سرخ شرمم
در کوچه‎های نوازش
در کوچه‎های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
در کوچه‎های مه آلود بس گفت و گو ها
بی هیچ از لذت خواب گفتن
در کوچه‎های نجیب غزلها که چشم تو می خواند
گهگاه اگر از سخن باز می‎ماند
افسون پاک منش پیش می‎راند

ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک
ای شط زیبای پر شوکت من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
روشن‎ترین همنشین شب غربت تو؟
ای همنشین قدیم شب غربت من

ای تکیه‎گاه و پناه
غمگین‎ترین لحظه‎های کنون بی‎نگاهت تهی مانده از نور
در کوچه‎باغ گل تیره و تلخ اندوه
در کوچه‎های چه شبها که کنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
که شب‎فروز تو خورشید پاره است؟

 

 

دریافت فایلدانلود آهنگ

جان من است او، هی مزنیدش

آن من است او، هی مبریدش

آب من است او، نان من است او

مثل ندارد، باغ امیدش

باغ و جنانش، آب روانش

سرخی سیبش، سبزی بیدش

متصل است او، معتدل است او

شمع دل است او، پیش کشیدش

هر که ز غوغا، وز سر سودا

سر کشد این جا، سر ببریدش

هر که ز صهبا، آرد صفرا

کاسه سکبا، پیش نهیدش

عام بیاید، خاص کنیدش

خام بیاید، هم بپزیدش

نک شه هادی، زان سوی وادی

جانب شادی، داد نویدش

داد زکاتی، آب حیاتی

شاخ نباتی، تا به مزیدش

باده چو خورد او، خامش کرد او

زحمت برد او، تا طلبیدش

دانلود تصنیف گر نیک و بد

یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان بر خاستی
این عقل ما آدم بدی این نفس ما حواستی

ور آدم از ایوان دل در نامدی در آب و گل
تدریس با تقدیس او بالاتر از اسماستی

ور هستی تن لا شدی این نفس سر بالا شدی
بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی

گر نیک و بد نزد خدا یکسان بدی در ابتلا
با جبرئیل ماه رو ابلیس هم سیماستی

ور راز دارستی بشر پیدا نکردی خیر و شر
هرچه که ناپیداستش بروی هم پیداستی

این حس چون جاسوس ما شد بسته و محبوس ما
چون می نبیند اصل را ای کاشکی اعماستی

خاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سخن
با گفت کی پردازیی گر چشم تو آنجاستی

مولوی

 

 

نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود آواز با صدای سارا حمیدی

چه شود به چهره‌ی زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را؟ که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود این عنایت و آن کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

تو کمان کشیده و در کمین، زنی ار به تیرم و من غمین
همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

همه جا کشی می لاله‌گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله‌ی ما که خون، به دل شکسته‌ی ما کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی آن، زچه رو به سوی قفا کنی

هاتف اصفهانی

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

r.

دانلود آواز آمد امادانلود آواز آمد اما

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره‌ی دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه‌ی سیما نبود

لب همان لب بود اما بوسه‌اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی‌پروا نبود

در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می‌خواستم پیدا نبود

برلب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

ای نداده خوشه‌ای زان خرمن زیبایی‌ام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود

ابوالحسن ورزی
نویسنده : ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دریافت فایلدانلود آهنگ
ای خطه ی ایران مهین ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی من
کز بافته ی خویش نداری کفن من

امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من

ملک الشعرا بهار

نویسنده : ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود تصنیف نی زن با صدای محمد رضا شجریان دانلود تصنیف نی زن با صدای شجریان

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی آتش به دو عالم زن

هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتا گو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن

هم جلوه‌ی ساقی را در جام بلورین بین
هم باده‌ی بی‌غش را با ساده‌ی بی غم زن

ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن

حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن

چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن

چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن

چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه‌ی زمزم زن

در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین کمتر ز دعا دم زن

گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه‌ی رستم زن

گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن

یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن

یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن

یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن

یا بنده‌ی عقبا شو، یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه‌ی ماتم زن

زاهد سخن تقوا بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن

گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن

گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن

سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن

چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن

تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

فروغی بسطامی

نویسنده : ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

دانلود فایلدانلود تصنیف شمع و پروانه با صدای شجریان

شبی یاد دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می‌رود

چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست

که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفت و گو بود شمع

به دیدار او وقت اصحاب، جمع

نرفته ز شب همچنان بهره‌ای

که ناگه بکشتش پری چهره‌ای

همی گفت و می‌رفت دودش به سر

همین بود پایان عشق، ای پسر

ره این است اگر خواهی آموختن

به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست

قل الحمدلله که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض

چو سعدی فرو شوی دست از غرض

فدایی ندارد ز مقصود چنگ

وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار

وگر می‌روی تن به توفان سپار

سعدی

نویسنده : ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دانلود چون است حال بستان با صدای مختاباددانلود چون است حال بستان با صدای مختاباد

چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن
مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری

یا خلوتی برآور یا برقعی فروهل
ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری

هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد
چون بر شکوفه آید باران نوبهاری

عود است زیر دامن یا گل در آستینت
یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت
تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری

وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرو
این می‌کشد به زورم وان می‌کشد به زاری

ور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزد
در بند خوبرویان خوشتر که رستگاری*

زاول وفا نمودی چندان که دل ربودی
چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری

عمری دگر بباید بعد از فراق ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری

ترسم نماز صوفی با صحبت خیالت
باطل بود که صورت بر قبله می‌نگاری

هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست
درمان درد سعدی با دوست سازگاری

نویسنده : ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

دریافت تصنیف نه قدرتدانلود تصنیف نه قدرت با صدای شجریان

نه قدرت که با وی نشینم
نه طاقت که جز وی ببینم
شدست آفت عقل و دینم

ای دلارا، سرو بالا
کار عشقم چه بالا گرفته
در سر من جنون جا گرفته

جای عقل، عشقت یک جا گرفته
خانه‌ی دل به یغما گرفته

آفت تن، فتنه‌ی جان
رهزن دین، دزد ایمان
ترک چشمت، نی ز پنهان

آشکارا، ای نگارا
خانه‌ی دل به یغما گرفته
بر سر من جنون جا گرفته

سوزم از سوز دل ریش
خندم از بخت بد خویش
گریم از دست بداندیش
خواهمش بینم کم و بیش

گریه راه تماشا گرفته
جای عقل عشقت یک جا گرفته
خانه‌ی دل به یغما گرفته

بر دل ریشم مزن نیش
ز آه مظلومان بیندیش
کن حذر از آه درویش
گوئیت دل ای جفاکیش

آتش فتنه بالا گرفته
سختی از سنگ خارا

نویسنده : ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد